#دردسر_پارت_421
-که نمیدونی؟باشهه کجا برم؟تازه اومدم..تو که چلاق شدی نمیتونی پذیرایی کنی مجبورم خودم یچیزی درست کنم.
بعد لبخند خبیثی زد و رفت.
سریع برای گوشی قفل زدم و با خیال راحت گوشی رو گذاشتم سر جای اولش
-میگم عرفان دستت درست یه غذای مشتی درس کن گشنمه
لبخندی زد و در یخچالو باز کرد
خودمو روی کاناپه انداختم و با tv مشغول شدم.
بعد از چند دیقه اومد بالا سرم ایستاد و گوشیو نشونم داد
-رمز؟
نیشمو باز کردم و گفتم-به تو چه
-گفتم رمز؟
شونه ای بالا انداختم
-گفتم به تو چه
با حرص بغل دستم نشست
-حالا که اینطور شد غذا بی غذا
فکر خبیثی امدم به سرم و لبخندی زدم: باشهههههه
romangram.com | @romangram_com