#دردسر_پارت_409
عرفان از حرکت ناگهانیم تعجب کرده بود .
با استرس یه چشمم به گوشیم بود یه چشمم به عرفان.
عرفان به حرکاتم مشکوک شد و رفت سمت گوشی و برش داشت سریع رفتم و گوشیو از دستش گرفتم و گفتم:
-چیزه .ایرانسله .
یه تار ابروشو داد بالا و جوری که بخواد مچ بگیره گفت:
-ایرانسله؟!
سریع گفتم:
-اره دیگه .بجز ایرانسل ک به من کسی اس ام اس نمیده .
-تا اونجایی که من میدونم خطتت همراه اوله!
اوه اوه اخه سوتی از این عظیـــــم ترم داشتیم.
-خ..خب م..منظورم همون همراهه اوله دیگه .مهم نیته ...
دستشو اورد سمت گوشی که بگیرتش ولی من مانع شدم که دستشو بیشتر اورد جلو .گوشیو بردم پشتم که گفت:
-بدش!
-نمیدم !
romangram.com | @romangram_com