#دردسر_پارت_408



-برو .خواهش میکنم عرفان.



-نه نمیرم .تا نبینمت نمیرم .اگه شده تا صبح وایمیستم.



اروم درو باز کردم .

زل زد تو چشمام ..



تو یه حرکت کاملا پیش بینی نشده سرمو گذاشت رو سینشو و منو فشرد به خودش .



دلم هری ریخت پایین.

بوی عطرش بینیمو نوازش میداد.

خدایا چقدر گذشته بود؟؟

فقط یه لحظه برای یه لحظه هر چی حس بد بود از بین رفت و ارامش توصیف نشدنی گرفتم.

ولی خیلی زود تموم شد چون صدای اس ام اس گوشیم بلند شد .با هول و ولا از بغلش امدم بیرون و زل زدم به گوشیم .


romangram.com | @romangram_com