#دردسر_پارت_407

عرفان بود.

از یه طرف دلم خیلی براش تنگ شده بود و از یه طرفم نمیتونستم باهاش رو در رو بشم.

بغض کردم ..

حدود 10 باز زنگ زدو و من همونطوری به تصویرش خیره شدم.

نمیخواستم بخاطر من بلایی سرش بیاد

چند دقیقه دیگه ایستادو رفت...

نفسمو فوت کردم.

تا امدم بشینم در خونه رو زدن .

قلبم ریخت ..

رفتم پشت در و از چشمی بیرونو نگاه کردم ..

عرفان بود!



-باران؟میدونم خونه ای !



صدام از ته چاه بیرون میومد:


romangram.com | @romangram_com