#دردسر_پارت_406
اصلا خوب نتونستم بخوابم هی کاب*و*س های جورواجور میدیدم.
.
یه هفته ای از اون روز میگذشت و من تو این یه هفته واقعا داغون بودم .
پیامای تهدید آمیز میداد .
اینکه بلایی سر عرفان میارن و سر من و .....
خواب و خوراک نداشتم اصلا .
چند باریم عرفان زنگ زد ولی من رد تماس میدادم .
راستش میترسیدم بلایی سرش بیارن .
از این حیوون هر کاری بر میومد ..
طبق معمول نشسته بودم و به رو به روم زل زده بودم .
کار این چندوقتم همین بود .
باصدای ایفون به خودم امدم بلند شدم و رفتم ببینم کیه.
romangram.com | @romangram_com