#دردسر_پارت_410
-نمیدیش دیگه؟!
-نه
-باشه خودم میگیرمش .
از استرس داشتم میمردم دعا دعا میکردم اون زنه نباشه فقط!!!
یه قدم امد جلو ،یه قدم رفتم عقب .
از ترس تو چشماش زل زده بودم .
دور خونه داشتیم میچرخیدیم که پام گیر کرد لبه مبل و افتادم زمین گوشی افتاد جلو پای عرفان، عرفانم از این موقعیت سواستفاده کردو گوشیو سریع برداشت..........
(رویــــا)
برگشتم که دیدم که نیاوش و داریوش دارن سلام علیک میکنن..
با شک رومو گرفتم ازشون و به راهم ادامه دادم،
دستمو برای تاکسی بلند کردم و سوار شدم خسته و کوفته رسیدم خونه .
لنگ لنگون کفشامو کندم و ول شدم کف اتاق ..
-اخ خدا چه گ*ن*ا*هی کردم به درگاهت .. پدرم در اومد ..
romangram.com | @romangram_com