#دردسر_پارت_395
تازه لبم به حرف زدن باز شد
-چند وقته بیهوشم؟
-یه روز ...
پوفی کردم ..
سهراب از جاش بلند شد و رفت سمت در .
پرسیدم
-کجا میری؟
-سریع برمیگردم .. استراحت کن ..
دراز کشیدم و چشمامو بستم ..
سرم سنگین بود ...
واقعا تشنج کرده بودم؟ اگه میمیردم؟ یا مثلا مغزم اسیب میدید؟
به خودم توپیدم فعلا که سالم سالمی
چشمامو بستم . نمیدونم چقدر گذشت که در باز شد .
romangram.com | @romangram_com