#دردسر_پارت_396
چشمامو باز کردم ..
سهراب بود ..
دستش پر بود از مواد خوراکی ..
تعجب کردم ..
حتما اینارو من باید بخورم ؟............
(باران)
طبق معمول آلارم کوفتی ناله سرداد و ترجیح دادم بدون فحش دادن بیدار بشم .
تو مسیر رسیدن به دستشویی چندبار نزدیک بود بخورم زمین ولی خودمو نگه داشتم.
بعد شستن دست صورتم رفتم سمت کمدم و یه دست لباس مناسب دانشگاه انتخاب کردم .پوف 5 دقیقه دیر کردم .لعنتی!
تقه ای به در زدم .
صدای رسایی به گوشم رسید:
-بفرمایید
romangram.com | @romangram_com