#دردسر_پارت_394

دکتر زن بلند قد و شیکی بود با مقنعه مشکی..



اومد سمتم و لبخندی بهم زد

-صبح بخیر عزیزم. چه خواب درازی داشتی...



یه چراغ قوه ریز از تو جیب رو پوشش در اورد و لبخند مجددی زد بهم و صورتمو تو دستاش گرفت و گفت

-اجازه هست؟

سرمو تکون دادم .........



نور چراغ قوه و توی چشمام انداخت و جفتشونو چک کرد ..

عقب رفت ..

به دمو دستگاه هایی که بهم وصل بود خیره شد و گفت

-خداروشکر همه علائم حیاتیت مرتبه .

یه ساعت دیگه هم مهمون ما باش و بعدش مرخصت میکنم ..

اینو گفت و خارج شدن .


romangram.com | @romangram_com