#دردسر_پارت_392
بلند تر گفتم
-آب.........
خودم تو دلم گفتم ای کوفتو اب . اخه تشنته که هی اب اب میکنی ؟
دیدم جفتشون برگشتند سمتم ..
سهراب از پرستار سریع تر رسید بهم و گفت
-نگار خوبی؟؟؟؟
اعصابم خورد بود. من اینجا مرده بودم اینا داشتن دل میدادن گیشنیز میگرفتن ..
-اگه بد بودم هنوز باید خواب پنگوئن با زانوی کشیده و مرغ با پای راست و سوپرمن که شورتش و زیر شلوارش پوشیده میدیدم ..
لبخند ریزی زد
-خداروشکر ...
چپ چپ نگاهش کردم و گفتم
-فکر کنم .البته فکر کنما گفتم اب میخوام ....
دست زنانه ای جلوم با لیوان اب قرار گرفت.
romangram.com | @romangram_com