#دردسر_پارت_389

-برو میام الان ..

لحظه ای سکوت کرد بعد سریع پتو و کنار زد و شونه هامو گرفت ..



با بهت صورت رنگ پریده و چشمای ریز شده از پف زیادمو دید .

صدای دادش بلند شد

-دختر تو دیوانه ای؟تا الان لال بودی به من بگی ؟؟؟ هااا؟؟؟



فین فینی کردم . اصلا نای جواب دادن نداشتم..



اروم سرجام گذاشتم و از در رفت بیرون.



لحظه ای بعد با مانتو و شالم اومد ..

سریع بلندم کرد انگار داره جوجه بلند میکنه ..



چپ چپ نگاهش کردم اما انگار با وضع داغون چشمم نفهمید ..


romangram.com | @romangram_com