#دردسر_پارت_383

_میخواستی بشنوی ..



یکم سرشو برد عقب و تو چشمام نگاه کرد !

نفسم بالا نمیومد داشتم تو چشماش حل میشدم..

احساس کردم یکم سرشو اورد جلو ؛همینطوری داشت سرش و میاورد جلو جلوتر ...

فاصله صورتمون اندازه یه بند انگشت بود...

چشماش قفل روی صورتم بود و چشمام در حال چرخش بین اجزای صورتش



نباید این اتفاق میوفتاد ...

سریع به خودم اومدم و دستمو گذاشتم رو دستش که رو چونم بود و اوردمش پایین و یکم ازش فاصله گرفتم ...



نفسشو فوت کرد بیرون و از رو میز سوییچ ماشینو برداشتو به سرعت رفت بیرون .

چشمامو با دستام پوشوندم و نشستم روی زمین .

این چه اتفاقی بود .




romangram.com | @romangram_com