#دردسر_پارت_381

-باران دفعه بعد اینجوری با من حرف بزنی از پنجره پرتت میکنم پایین.تا الانم مراعات حال مریضتو میکنم و هیچی نمیگم



-منم یه مریضم مثل مریضای دیگت و الانم

نمیخوام به درمانم ادامه بدم پس بنابراین دیگه دلیلی نمیبینم دوروبرم افتابی بشی الانم میتونی بری ...



عصبانیت و میتونستم از ضربی که با پاش روی زمین گرفته بود تشخیص بدم ..



-باران چرا متوجه نیستی که..



پریدم وسط حرفش:

_اره متوجه نیستم ..متوجه نیستم که همه ادمای دورو ورم با حیله و نیرنگ میان جلو ؛ تو این چند وقتم متوجه نبودم که آقا زن و بچه دارن ...





همچین با صدای بلند گفت خفه شو که به معنای واقعی خفه خون گرفتم




romangram.com | @romangram_com