#دردسر_پارت_379

چینی به صورتم دادم و از صندلی بلند شدم و گفتم

-خوشبحالت.. اما چیزه جدیدی نیس..



-خیلی بی احساسی .. خیلی ..



در ماشین جدیدمو باز کردم و دستمو براش تکون دادم و بی توجه به اصرار های مکررش روندم سمت خونه ..

خونه جدید ..

درو باز کردم و داخل شدم و وسایلمو ریختم رو میز و روی مبل لمیدم ..

با صدای جیر جیر کوتاهی چشمامو توی حدقه ام چرخوندم و گفتم

-تو هنوز نمیخوای بیخیال بشی؟

-نه تا وقتی که تو اینجوری باشی...

پاهامو روی هم انداختم و دراز کشیدم روی مبل و گفتم

-چرا ول کن من نمیشی پسر؟

-باران لطفا تمومش کن . تو امانتی دست من.یه روز نگار برگرده .با اون گندایی که زدم دیگه حتی نگاهمم نمیکنه.پس فکر نکن عاشق چشمو ابروتم..




romangram.com | @romangram_com