#دردسر_پارت_373

اصلا نمیخواستم خودمو تو اون لباسا تصور کنم ولی واقعا دست من نبود .

لباسای خیسمو از بدنم خارج کردم و وقتی اون لباسای تمیز و خشکو تنم کردم حس ازاد بودن داشتم .

سریع لباسای خیسمو برداشتم و لباسای شخصیمو جدا کردم و بقیه و دادم به سهراب ..

اونا هم انداختم یه گوشه که کسی نبینه خشک بشه ..

با خیال راحت افتادم رو تخت و از حق نگذریم بهترین خواب عمرمو تجربه کردم........



(رویا)

چمدونمو محکم بغل کردم

-خوشگلم،دلم برات تنگ شده بودا

آزیتا چپ چپ نگاهم کردو گفت

-خدایا خودت شفا بده

-خدا اگه قرار بود کسیو شفا بده اول تورو شفا میداد تا یکی بیاد بگیرتت



جعبه دستمال کاغذی رو پرت کرد سمتم




romangram.com | @romangram_com