#دردسر_پارت_370

شیرو باز کرد . اماده بودم اب از پایین بیاد.

اما دیدم سرم سریع خیس شد . جیغ مجددی کشیدم .اخ یخ زدم..

دستاش جفت بازوهامو گرفت و یه جا نگهم داشت و گفت

-چشماتو باز کن ..

-برو بابا دیوونه.آبو ببند یخ کررردم...



-نگار باز کن چشماتو ..زود باش ..



با ترس چشمامو باز کردم. اب به سرعت داخل شد و سریع چشمامو بستم .حس کردم چشمم سبک شد ..

خارج شدنشو کامل حس کردم ..

نرم چشممو بستم .

-ببند ابو ..

ابو بست ..



اب از لا به لای موهام میریخت.


romangram.com | @romangram_com