#دردسر_پارت_369
سریع چشممو بستم و جیغ زدم
-اخه مامان کور شدم .
سهراب بیخیال لیوان شد و سریع سمتم اومد و گفت
-چی شد نگار؟؟؟
حس میکردم سلول به سلولم داره کش میاد و مچاله میشه ..
-وای سهراب دارم کور میشم..شیشه پرید تو چشمم .. اخ اخ اخ ..
-ای وای. پاشو پاشو ..
از جام بلندم کرد ..
-چشمتو باز نکن.هرجا من میگم بیا .
بازومو محکم گرفت و به سمتی کشیدتم.
خب نره خر بغلم کن ..
تو سه قدم پنج بار تو درو دیوار میخوردم.
اشکام به سرعت میومد.. خیلی بد میسوخت . در جایی باز شد و سهراب منو داخل کرد .
فکر میکنم حموم بود .
romangram.com | @romangram_com