#دردسر_پارت_361
اشکام شدت گرفت ..
-سهراب من پشیمونم..
سرش به سمتم چرخید ..
-پشیمونی کافی نیست نگار ..
-من رسولو دوست ندارم . سهراب من اشتباه کردم اما نمیدونم چه غلطی کنم..
-باید باهاش حرف بزنی..
حرفاش مثل همیشه خونسرد همراه با خنده نبود . بلکه بوی حرص میداد.
-تو نمیتونی؟
-نه .. اونموقع واقعا حس میکنه با همیم و این داغون ترش میکنه. رسول خیلی احساسیه...
گریم شدت گرفت. اخ چقدر گند میزنی نگار .. اخ از دست تو ...
romangram.com | @romangram_com