#دردسر_پارت_360
-رسول ..
اخمی کرد و گفت
-کاری باهات کرده؟
سرمو به نشونه نه تکون دادم و گفتم
-رسما بخاطر یه سوارکاری با تو امروز منو یه ه*ر*ز*ه خوند ..
مچاله شدن پیشونیش زیر اون اخم ترسناکو دیدم و بعدم دندون قروچه ای که کرد خبر از حرص خوردنش میداد.
سعی کرد خودشو کنترل کنه..
ادامه دادم
-اون فکر میکنه منو تو با هم رابطه داریم. یعنی من انقدر اشغالم سهراب؟
هق هقی کردم زانوهامو محکم تر بغلم گرفتم . سکوتشو مثل همیشه دوست داشتم . واسه همین ادامه دادم
-من خودم گیجم. وقتی اونشب بهم پیشنهاد داد .من یه ادم درمونده بودم. یه کسی که نیاز داشت به جای اینکه تکیه گاه باشه تکیه گاه داشته باشه . برای همین این خریتو کردم و قبولش کردم..
romangram.com | @romangram_com