#دردسر_پارت_353

آزیتا-کوفت بخوری نگران اون ساکت باشه نه شکم واموندت



-خوب الان من درحال حاضر میتونم به شکمم برسم نه بفکر ساکم باشم که الان حیرون و ویلون دست این و اونه



آزیتا-هرکی جای تو بود میرفت شکایت میکرد..

-خداروشکر خط جدید گرفتم.واسه اینکه شمارشو فراموش نکنم پوکه سیمکارتو با خودم اوردم.اونم تو ساکه.ببینه زنگ میزنه.



همون لحظه صدای گوشیم بلند شد

شماره ناشناس بود حتما خودش بود

-الو؟

صدای بلندی به گوش رسید

-خانوم مشکل بینایی هم داری که ساک اشتباهی برمیداری...



منم صدامو انداختم تو سرمو گفتم

-صداتو بیار پایین.مگه جنگه اینطوری عربده میکشی..کی به کی ‌میگه مشکل بینایی داری جنابعالی اول از همه با اون هیکل قناست رفتی .من که برگشتم همین یه ساک اونجا بود چون شبیه ساک من بود فکر کردم مال منه.حالا مثل بچه ادم ساکمو پس بده چیزای ناموسی دارم اون تو..


romangram.com | @romangram_com