#دردسر_پارت_352



ازیتا پوفی کرد و گفت

-خفه شو سه تا آب پرتقال کوفت کردیا.

نترکی ...



کاسه تخمه رو از رو میز برداشتم و یه مشت تخمه تو دستم گرفتم

-اه اخه چطور اشتباهی چمدونو برداشته پسره ی احمق..من همون اول شک کردما گفتم این ساک انقد تمیز و نو نبود.از نگار بعیده انقدر ساکش تمیز باشه.



شروع کردم تخمه شکوندن.

وای همچیم اون توعه هدیه هام شناسنامه ام مسواکم شامپو حوله لباس زیر...

واااای لباسای زیرم خاک عالم تو سر آزیتا ابروم رفت کف پام خدا لعنتت کنه آرزو



قیافمو پوکر کردم و گفتم.اصلابه آرزو چه ربطی داره؟

-هوووف آزیتا پاشو یه کوفتی درست کن بخورم سر صبحی دارم آت آشغال میخورم




romangram.com | @romangram_com