#دردسر_پارت_349

دندونامو فشردم روی هم . با اخرین قدرتم فشردم . دیدم دستای سهراب گره خورد توی دستام ..

هنوز داشت با لبخند به پسرا نگاه میکرد.

اینهمه توهین به من شد چرا هیچ غلطی نمیکنه ..

دستمو محکم فشرد و بعد ول کرد ..

قدمی به جلو برداشت

-خب داداش فکر کن دیگه .. الکی یه دختر به این خوبی بغلته و مثل سیب زمینیه کال فقط اومدید ماه ببینید.؟یه حرکتی .چیزی.. میدی ما ببریم?



لبخند سهراب جوری شدید شد انگار داشتن براش جک تعریف میکردن.اعصابم خورد شد . اومدم برم یکی بزنم زیر گوش این اشغالا که صدای سهراب میخ کوبم کرد سر جام ..

-فکر خوبیه ...ببریدش



وای یعنی ادم انقدر بی غیرت؟چشمام کامل گشاد شد ..

-دختره مال شما ..

چی گفت؟؟؟

- اما بعد اینکه از روی جنازم رد بشید ..

همزمان با حرفش.


romangram.com | @romangram_com