#دردسر_پارت_348



خش خش شدید تر شد و همون لحظه دوتا پسر اومدن بیرون و پشتشونم یه پسر دیگه بود ..

سه تاشون معلوم بود سوارکارن .اما مست بودنشون دیگه خیلی خیلی معلوم بود ..

کمی خودمو نزدیک سهراب کردم .

تعادل رفتارشونو اصلا نداشتن..

-بــــــــــه وسط سریالای جمTv رسیدیم..چه صحنه توپی رسیدم..

سهراب با لبخند نگاهی به پسره کرد و گفت

-نگار جان تشریف بیار سوارشیم.وقت رفتنه ..

قدمی جلو برداشتم دیدم نگاهاشون برگشت سمتم . مثل یه حیوون سرتاپامو نگاه میکردن ..

حالم بد شد. سریع رفتم سمت سهراب

یکیشون گفت

-نگار خانومو نگاه کن . عجب استیلی..



چه غلطی کرد ؟ اومدم جوابشو بدم که صدای بعدی بلند شد .

-میگم دادا یه امشب این نگار خانومو نمیدی به ما؟ خودتم پایه ای بیا ..


romangram.com | @romangram_com