#دردسر_پارت_346
-ماهو نگاه .. چقدر قشنگه ..
-واسه همین بود زود راه افتادیم.. ترسیدم به این صحنه نرسیم..
-سهراب ..
-بله؟
-این کارا برای چیه؟
از سوالم جا خورد لحظه ای سکوت کرد و گفت
-هیچی ..
-مطمئنی؟
-خب اره ..
-اخه همچین جای قشنگیو خیلی خوبه ادم با کسی که دوستش داره کشفش کنه. بعدم خرید این لباس با اون گرونی.خب عجیبه ...
نیشخندش و زد و گفت
-جمله اولت خیلی مسخره بود و جمله دومت . اینو خریدم برات تا داشته باشیش چون فردا رسول میخواد ببرتت سوارکاری حرفه ای.
تعجب کردم و پوزخندی زدم
-یعنی الان اینو خریدی تا کار داداشت اسون بشه ؟.
-نه ..
romangram.com | @romangram_com