#دردسر_پارت_345
قطعه جدیدی از دنیارو دیدم ..
از تعجم یه وااای بلند گفتم و دستمو جلو دهنم گذاشتم ..
سریع به عقب برگشتم و خیره شدم بهش .
-سهراب این عالیه ..
ماه . گرده گرد جلو صورتم بود .یعنی اگه دست دراز میکردم حس میکردم الان بهش میرسم..اطرافمون .درختای بلند کاج بود و یکم که جلوتر میرفتیم بریدگی بود و زیر پامون کامل درخت ..
-میخوام پیاده بشم ..
-باشه .وایسا ..
خودش پرید پایین و برگشت سمتم.
-خب . دستتو بده به من ..
دستشو گرفتم و اماده پریدن بودم . من بلد نبودم با این پدال مدالا کار کنم ..
خودمو به جلو هول دادم .سریع کمرمو گرفت و اروم روی زمین گذاشت ..
خندیدم و رفتم تا اون دره و ببینم ..
زیرپام خالیه خالی بود .مثل دختر بچه ها با همون لباس گرون نشستم رو زمین و پاهامو دراز کردم و از دره اویزون کردم و گفتم
-اینجا عالیه .چقدر جاهای باحال پیدا میکنی ..
خندید و بغلم نشست . پس اونم خاکیه .
romangram.com | @romangram_com