#دردسر_پارت_344

-افتادم پایین .سرپا شدم . اول خواستم بیام بالا اما بابامو دیدم که دنبالمه و باز ازم میخواد بیگاری بکشه.برای همین ترسیدم و بالا نرفتم و خودمو اینجا مشغول کردم .

تنها چیزی که نظرمو جلب کرد اون درخت بود ..

دستشو سمت یه درخت جالب دراز کرد .

اسمشو نمیدونستم .خیلی خاص بود ..

-بزرگ بود و زیبا . نگاهش کن ..

خیره شدم به درخت .. تنه قطور و برگ های سبز و ریشه ریشه اش لبخندی به لبام اورد ..

ادامه داد

-تو کارتون پوکوهانتس یه درخت باحالی بود به اسم (بوده مادر)



خیره شدم به درخت ..

..سهراب ادامه داد

-منم اسمشو گذاشتم (بوده مادر).

خیلی تصادفی پشت این درختو پیدا کردم .



اسب .درختو دور زد و ......


romangram.com | @romangram_com