#دردسر_پارت_338

چشام تا اخرین حدش گشاد شد..

من یعنی از اینا میپوشم؟نکنه کمد بابامو اشتباهی اوردم؟

لباسارو از توی ساک ریختم بیرون و با دیدن قال عکسی که تصویر نگار روی اون بود از ساک کشیدمش بیرون..بغلش یه پسر بود..

این همون مرد بود،برادر نگار،نیاوش،پسرگمشده،عامل تمام بدبختیای همون خر سگ



واستا ببینم یعنی چی اخه؟؟؟

عکس اون با یه شورت مردونه تو ساک من دقیقا چیکار میکنه؟؟؟

عه عه نیگا کن اینکه ساک من نیس این لباسا چی میگن این وسط؟؟؟!!

باید پس بگیرم ساکمو ..

همه زندگیم تو اونه..



~نگار~

گیره و حساب کردم و سریع توی جیبم گذاشتم.

با لباسای اماده از پله ها پایین اومد . تو دلم سوتی زدم ..

سه کلمه


romangram.com | @romangram_com