#دردسر_پارت_337

ازیتا:

-برو بابا .پرو...چی برام اوردی ؟؟

-پستونک .مناسب سنتم هست.

کوسن مبل رو به سمتم پرتاب کرد..

خطا رفت و کوبیده شد به دیوار.

ازیتا:

-کوفتم بهت نمیدم

-میدی یعنی مجبوری بدی وگرنه سوغاتی بی سوغاتی

چشم غره ای رفت و برگشت سمت اشپز خونه..

ساکو کشیدم سمت خودم و زیپشو باز کردم...وسایلا و کادوهام این تو بود.



عجیبه!

هیچوقت ساکه نگار انقد نو و تمیز شده نبود؟

اما همون شکل و همون فرمه

در ساکو باز کردم که اولین چیزی که به دیدم خورد یه شورت قرمز صورتی مردونه بود..


romangram.com | @romangram_com