#دردسر_پارت_293

زیر چشمامو پاک کردم و فین فینی کردم و گفتم

-ببخشید .نتونستم جواب بدم .

جلو اومد و کلید برقو زد .

چشمای تیزش صورتمو هدف گرفت .چند باری اجزای صورتمو نگاه کرد و با شک گفت

-گریه کردی؟

سرمو پایین انداختم و گفتم

-چیز مهمی نبود .. میتونم یکم استراحت کنم؟

اره کوتاهی گفت و اتاقو ترک کرد .

تا شام بیرون نرفتم از اتاق و بعده اون خارج شدم .

استرس داشتم برای روبرویی با سهراب .

اخرین پله و پایین اومدم .

همه پشت میز بودن جز سهراب .

دندونمو فشردم .

پشت میز نشستم .

سلامی دادم و به گرمی پاسخ شنیدم .


romangram.com | @romangram_com