#دردسر_پارت_292
لحظه ای توقف کرد و توی همون حالت موند .
بعد عقب رفت ...
تخت جیر جیر کوتاهی گفت و وقتی چشمامو باز کردم ..
اتاق خالی بود از حظورش ..
*نگار*
اون ..
اون منو ب*و*سید ...
اون دقیقا توی چشمام خیره شد و پیشونیمو ب*و*سید .
جفت دستامو اطراف سرم گذاشتم ..
وای خدا دارم دیوونه میشم ...
نکنه فقط برای حس همدردی بود?
نکنه .. نه نکنه میخواد با من از رسول انتقام بگیره ..
سرمو بین بازوهام پنهان کردم که تقه ای به در خورد و رسول داخل شد .
-نگار .معلومه کجایی؟
romangram.com | @romangram_com