#دردسر_پارت_284

این .

این بارون نبود .

سریع سرمو داخل اوردم و پنجره و بستم .

موهای به هم چسبیدمو از هم باز کردم

از در زدم بیرون . بخاطر تاریکی چیزی نمیدیدم .

دویدم سمت سرویس بهداشتی و به سرعت داخل شدم .

داخل ایینه به صورت کثیف و سفید شده ام و لباسای کثیفم خیره شدم ...

چیزی که روی صورتم بود

اب بارون نبود

چیز دیگه ای بود

چیزی که از اول ماجرارو رقم زد

اون .......

اون ماست بود ....

باران*

لب هام منجمد شد ..


romangram.com | @romangram_com