#دردسر_پارت_283

تنها تر از منم مگه بود؟

خودم بودم و یه ساک کوچیک و یه دنیا درد ..

کوپه بزرگی بود.از پله ها پایین اومدم و خیره شدم به سه دختر که اروم خوابیده بودند توی تختاشون .

دلم میخواست پنجره و باز کنم .

همین کارم کردم ..

باد خنکی از بیرون به سرعت وزید ..

دختره پلکاش باز شد و یه نگاهی به سرتاپام انداخت و باز خوابید.

به اونم محلی ندادم و سرمو بیرون بردم .

چه هوای معرکه ای ...



دقیقا همزمان با من یه پسر که برای دوتا کوپه جلوتر بود سرشو بیرون اورد و دو طرفشو نگاه کرد و با دیدن من مکث کوتاهی کرد و دوباره برگشت داخل .

موهام با لجاجت کوبیده میشدند توی صورتم . چشمامو بستم .

هوارو تا انتهای ریه هام داخل فرستادم که همون لحظه صورتم به سرعت خیس شد .

اخ چه بارونی ..

با کل وجودم لذت بردم اما به همون سرعتی که اومده بود قطع شد .


romangram.com | @romangram_com