#دردسر_پارت_246

-شما اخراجی .

سرمو یهو اوردم بالا .

-بله؟

کرواتشو شل کرد و دوباره تکرار کرد

-شما اخراجی ..

نفس عمیقی کشیدم . گوشه لبمو کمی بالا بردم و گفتم

-باشه . روز بخیر .

عقب گرد کردم و درو باز کردم و خارج شدم . از درو دیوار برام میبارید ..

بی توجه به اونا که منتظر من بودند . وسایلمو توی کیفم ریختم و راه افتادم

صداهاشون میومد که اسمم و صدا میزدن اما توجهی نکردم .

سوار ماشینم شدم و روندم سمت خونه .

وقتی رسیدم کلید انداختم و داخل شدم .جفتشون خونه بودن .

سعی کردم لبخندی بزنم .رویا با دیدنم تعجب کرد و گفت

-فکر نمیکنم الان ساعت کاریت تموم شده باشه

لبخندی زدم


romangram.com | @romangram_com