#دردسر_پارت_217

بلکه با سوالی که کرد رفتم تو شک:هنوز نیاوشو دوس داری؟

با تعجب بهش خیره شدم

چرا این سوالو پرسید؟

رومو گرفتم اونم با حرص زد تو فرمون ماشین و با سرعت حرکت کرد....



(نگار)

دیگه واسه خودم ول میچرخیدم .

گاهی پیش برادرای فاتحی بودم

گاهی پیش خسروی.

گاهی پیش این .گاهی پیش اون.

صدای اس ام اس گوشیم بلند شد .

عرفان رفته بود دنبال باران ارایشگاه و داشت میاوردش.

خودش بود .

(داریم میایم )

لبخند بلندی زدم و دنبال رویا گشتم .


romangram.com | @romangram_com