#دردسر_پارت_204

-به حرفای این احمق گوش نده . تو این لباس خیلی فوقلعاده ای نگار

سهراب از جاش بلند شد و بین لباسا چرخی زد .منم دوباره تو ایینه به قامتم خیره شدم . به نظرم خیلی ساده بود . دلم یه لباس شلوغ تر میخواست .

همون موقع سه دست لباس جلوی صورتم قرار گرفت .

دستای سهراب بود . لبخندی زدم و ازش لباساو گرفتم

یکیش دکلته بود . خوشم نیومد و انداختمش اونور . بعدی هم دست کمی از همینی که تنم بود نداشت . اما اخری ..

لبخندی بهش زدم و خریدارانه نگاهش کردم

بنفش تیره بود .یقه اش از جلو کامل بسته بود و از پشت به صورت هفت .یه کم پایین تا کمر تنگ بود و ادامش ساده پایینشم چاک کوتاهی تا ساقم داشت .

سنگ دوزی ظریفی ام روش بود . زود پریدم سمت اتاق و پوشیدمش

قبل خروج تو ایینه نگاهی به خودم انداختم .

خیلی قشنگ بود . چرخیدم .

ناخوداگاه دستم سمت موهای بلند و لختم رفت و اونارو روی شونه هام ریختم .چشمام برقی از تصویر خودم برقی زد .

خارج شدم .

سهراب هنوز میون لباسا قدم میزد و رسول زودتر متوجه ام شد .

چشماش گشاد شد و لبخندی زد ..

من شلوار کردی با کاپشن بادی و عینک ریبن بزنم این فکر میکنه خوشتیپم .


romangram.com | @romangram_com