#دردسر_پارت_205
شایدم میخواد لباس تنمو عقد کنه .
به حرفم خنده کوتاهی کردم و قدمی برداشتم . با پیچیده شدن صدای پام سهراب برگشت .
برای اولین بار رنگ نگاه خشکش برگشت و پر از تحسین شد .
لبخندی زد و اومد جلو
-به این میگن لباس . این رسول از بچگی قشنگ ترین لباسش ست
بت من با شورت سوپرمن بود .
رسول مثل همیشه حرص خورد و سکوت کرد .
سهراب-نگار چرخ بزن
چرخی زدم .
سهراب-ظاهرش که میگه هیچ ایرادی نداره . توش راحتی؟
-اره
-پس همینو برمیداریم .
از شوق خندیدم که رسول مانع ادامش شد
-به نظرت زیاد باز نیست؟
توجهم بهش جلب شد که سهراب گفت
romangram.com | @romangram_com