#درنده_ولارینال_پارت_477
- نه ... نشد ... این مرد از الویس دفاع کرد ... می تونین از هر شاهدی بپرسین ...
آیدن با عصبانیت گفت :
- باور نمی کنم .
روهان فریاد زد :
- ای کاش الویس الان اینجا بود و خودش بهتون می گفت ...
آیدن به روهان زل زد و با لحن شمرده اما آشفته ای پاسخ داد :
- حتی اگه خود الویس هم دست پادریک رو از گناه قتلش می شست ... من باور نمی کردم روهان ... باور نمی کردم ... چون نمی خوام که باور کنم . _ سپس فرمان داد _ نگهبانا ... پادریک رو به سکوی اعدام ببرین و اعلام کنین که یه مجازات در راهه .
آلنا ملتمسانه گفت :
- سرورم ... خواهش می کنم ... خواهش می کنم رحم کنین ... اون بی گناهه ... اون بی گناه ترین فردیه که زنده مونده .... خواهش می کنم ...
- آلنا رو هم از دروازه قصر بندازین بیرون ... نمی خوام دیگه صداش رو بشنوم .
آلنا فریاد زد :
- خون ... خون بیگناهان تختت رو به اتیش میکشه آیدن .... تو یه هیولایی .. هیولایی که بدتر از قرنها یخبندانه .... می شنوی چی میگم ؟ تو یه هیولایی ..
پادریک نیم نگاه ارامی به آلنا انداخت و گفت :
- بسه دیگه آلنا ... برو .. از اینجا برو ... لایسا به بودنت نیاز داره ... تو هیچ چیز رو تغییر نمی دی ... مرگ خیلی برای من ارزشش بیشتره .. خیلی بیشتر از عفو شدن به وسیله این هیولا ...
آلنا به پادریک زل زد :
romangram.com | @romangram_com