#درنده_ولارینال_پارت_385
- چی می گی !؟
بریان سر تیر را به چوب حرارت دیده چسباند و دو پر درخشنده و سرخ و آبی از خورجینش بیرون کشید و به انتهای تیر وصل کرد و تیر را دوباره در معرض حرارت قرار داد . سپس رو به آیسار کرد و گفت :
- با سالار حرف می زدم . از وقتی کور شده انگار زبونش دراز تر شده . اما حرفای جالبی زد .. چطوری این حجم عظیم اطلاعات توی کله به اون کوچیکی جا شده ؟
- نگو که به خاطر حرف اون تمام امروز رو نبودی ؟
- دقیقا آیسار ... رفته بودم دنبال این دوتا پر .
- پر چیه ؟
- ققنوس !
آیسار با تحیر پرسید :
- ققنوس ؟! محاله ...
بریان لبخند زد و شانه ای بالا انداخت و گفت :
- اینو هم بذار به حساب قابلیت های نژادیم .
بریان تیر را از روی حرارت برداشت و اینبار درون آتش انداخت و ادامه داد :
- بگذریم ... مهم نیست . برو و با شمشیر سرخ به دیدنم بیا .
- نه بریان یکی دیگه رو دنبالش بفرست ... خوشم نمی آد وقتی بهم میگه نیمه مرد !
بریان خندید و پاسخ داد :
romangram.com | @romangram_com