#درنده_ولارینال_پارت_384

بریان درحالی که کنار یک آتش نشسته بود و بدنه ی یک تیر را می تراشید گفت :

- نیاز به شنیدن نبود آیسار . می دونستم این اتفاق می افته .. فقط از انگیزه آدریان سر در نمی آرم . چرا توی قصرش قایم شده ؟

آیسار با هیجان گفت :

- شمشیر سرخ فکر می کنه حالا بهترین وقت حمله اس .

- شمشیر سرخ خیلی زود بر انگیخته میشه آیسار ... من معتقدم حالا وقت قدم بعدیه .

- کدوم قدم ؟

بریان چوب تراشیده را فوت کرد و بالای شعله های آتش تحت حرارت آتش قرار داد و گفت :

- برات توضیح می دم ... فقط لازمه تو و شمشیر سرخ با هم یه همکاری چندساعته داشته باشین .

آیسار به دستان بریان خیره شد که فلزی را مانند موم در دستش نرم می کرد و شکل می داد . پرسید :

- می خوای اون با من همکاری کنه ؟ می خوای به اون ماموریت بدی ؟ شوخیت گرفته ؟ اون رهبر استورن هاست .

- و متعهد به من ... نمی تونه خلاف تعهدش عمل کنه و یکی از شرایط تعهد اینه که تا قبل از تصرف ولارینال به حرفم گوش بده .

بریان فلز را به شکل سر تیز یک تیر در آورد که بزرگتر از حد معمول به نظر می رسید . آیسار پرسید :

- داری چی کار می کنی ؟

- دارم از موهبت های الفیم استفاده می کنم آیسار ... دارم فلز رو توی دستام مثل خمیر شکل میدم .

- اون فلز گداخته اس ؟

- نه - دستای من فلز رو نرم می کنه آیسار ... دستای هر الفی اینکارو می کنه ... ابزار الف ساز همیشه معروف بود تا اینکه دیگه الف خالص و یا حتی نیمه خالصی نموند ... و تعداد اون ابزار محدود شد و محدود شد ... می دونی چیه آیسار ... اگه الف باشی .. مخصوصا اگه اصیل باشی ... چند قرن زندگی هم برای شناخت چیزی که واقعا هستی کمه ... قابلیت های عجیبی هست که خودم هم باور نمی کنم دارم ...

romangram.com | @romangram_com