#درنده_ولارینال_پارت_361


- من یه الفم سرورم .

چهره آدریان در هم رفت :

- یه الف ؟

- یه الف اصیل سرورم .

آدریان گفت :

- چی این بلا رو سرت آورد ؟

- داستانش طولانیه قربان ... طولانی و دردناک . سر فرصت براتون تعریف می کنم .

- من رو از کجا میشناسی ؟

- کیه که آوازه شاهزاده زیبای ولارینال رو نشنیده باشه ؟ پسر دوم شاه دالویش . من برادرخوندت بریان رو از نزدیک میشناختم . اون ...

حرفش را خورد و ادامه داد :

- آه .. نمی خوام سرتون رو درد بیارم .

آدریان پس از اندکی درنگ پرسید :

- همه این مدت تنها بودی ؟ تنهایی آزارت نمی داد ؟

- من دردهای بزرگ تر از تنهایی داشتم .

سپس خرگوش را بالای زغالهای داغ و سرخ گذاشت و گرداند . آدریان گفت :


romangram.com | @romangram_com