#درنده_ولارینال_پارت_362

- چی شد که تنها شدی گوژپشت ؟

گوژپشت گفت :

- اگه راحت ترید که گوژپشت صدام کنین اشکالی نداره سرورم ... اما اسم من تاراست .

ذهن آدریان ناگهان به اعماق خاطرات دورش رفت و گفت :

- تارا ؟ تو یه زنی ؟

- نه دقیقا ... نه زن و نه مرد ... هیچ کدوم ...

- تو یه مخنثی ... تارا ... هیولای نالان کوهستان ؟

گوژپشت با سر تایید کرد . آدریان با تحیر ادامه داد :

- خواهر بریان ... نه خواهر ... هر چی که هستی ...

تارا پس از اندکی درنگ گفت :

- آره ... تقریبا .

آدریان از جا برخاست . سرش تقریبا به سقف غار کوچک میسایید . تکه چوب کلفتی برداشت و گفت :

- به این احتیاج داری ؟

- این هیزمه .

آدریان گفت :

- خوبه ... نقش بهتری از هیزم بودن براش درنظر گرفتم .

romangram.com | @romangram_com