#درنده_ولارینال_پارت_313
- پس زیر پا گذاشتن اخلاق به صورت غیر رسمی و غیر علنی مشکلی نداره ؟
نفس ها در سینه حبس شد . پادریک با اضطراب به آلنا خیره شد . آدریان چشمان سرخش را به آلنا دوخت که مستقیما به او خیره شده بود . آلنا دریافته بود که از خط قرمز عبور کرده است اما تمام تلاشش بر این بود که خودش را نبازد . یک شوالیه از فریاد زدن حقیقت ابایی نداشت و هرگز نمی ترسید ، حتی از هیولایی سرخ چشمی که مقابلش ایستاده بود . در ذهن به خودش نهیب زد : " تو یه شوالیه نیستی نیستی آلنا " به خودش پاسخ داد : " فقط چون همین هیولا شمشیرش رو روی دوشم نذاشته ... شوالیه بودن من نیازی به تیزی شمشیر اون روی شونه هام نداره "
آدریان چند قدم به آلنا نزدیک شد و گفت :
- شجاعت قابل تحسینه آلنا . شجاعت تو رو تا درجه فرماندهی رسوند ... شجاعت تو رو وارد شورای سلطنتی کرد آلنا ... شجاعت تحسین برانگیزه .... اما مرزش با حماقت باریک تر از یه تار موئه و حماقت یعنی سراشیبی سقوط .
آلنا از آدریان چشم برداشت و به زمین خیره شد . آدریان حرف دیگری نزد ، نمی خواست او را از مقامش برکنار کند . به خصوص اینکه چند بار در جمع روحیه انتقادی اش را بروز داده بود . علاوه بر همه اینها نزدیک نگه داشتن کسی مثل آلنا به خودش عاقلانه تر از دور کردنش بود . آدریان نمی خواست فرصت اشاعه تردید را به او بدهد .
آدریان در حالی که وانمود می کرد هیچ وقفه ای ایجاد نشده است ، بحث را تکمیل کرد :
- در هر صورت نگران کاستار نباشین . من تطمیع اون رو خوب بلدم .
رزالین گفت :
- ولارینال چیزی برای تطمیع نداره ... ما درگیر یه زمستون تموم نشدنی هستیم که هر روز بدتر میشه .
آدریان پاسخ داد :
- عزیزم . زمستون گنج های زیادی در خودش پنهان کرده ... در قلب یخ ها و سرما می تونیم روی پای خودمون بایستیم و سلاح بسازیم . من با یه نفر صحبت کردم که می تونه روش ساخت اسلحه یخ ساز رو بهمون یاد بده .
گیلن گفت :
- بیشتر از هزار ساله که کسی سراغ این کار نرفته . فکر نکنم کسی اطلاع دقیقی دربارش داشته باشه .
- من هم رفتم سراغ یه حافظه هزار ساله گیلن .
- سراغ یه سانتور ؟
romangram.com | @romangram_com