#درنده_ولارینال_پارت_314
آدریان خنجر کوچک و بی رنگی را روی میز گذاشت که برق می زد و به شدت سرد بود با دسته ای سپید و کاملا ساخته شده از یخ . نیم نگاهی به چشمان حیرت زده جمع انداخت و گفت :
- نه دقیقا یه سانتور . سالار پیشگو قراره بهمون کمک کنه .
آگوستا لبخند زد :
-فکر نکنم خیلی از این لقب خوشش بیاد سرورم .
گیلن گفت :
- اگه موفق به ساختشون بشیم . ماییم که به زمستون غلبه می کنیم . برای خرید این اسلحه همه با هم رقابت می کنن .
آدریان با سر تایید و کامل کرد :
- جلوی هر آشوب ضد زمستانی ای هم گرفته میشه و همینطور استورن ها اگه قصد آشوب داشته باشن ... همه می دونن که اونا چقدر دنبال راه ساخت این سلاح هستن . در ازای یه تعهد ما بهشون یاد می دیم که چطور به شمال برگردن و تا می تونن از یخ و سرما استفاده کنن .
- هوشمندانه اس سرورم . اما چطوری به سالار اعتماد کنیم ؟
- اون قراره به جای جلاد سر اون چهار نفر رو جدا کنه .
آگوستا واکنش نشان داد :
- شما واقعا می خواین هر چهار نفر رو اعدام کنین ؟
آدریان درنگ کرد . تمام وجودش پاسخ قطعی و منفی این پرسش را می دانست اما ترجیح داد ، جواب در ابهام بگذارد :
- اون دختره ملیسا رو هم اگه غربی نبود همین الان می کشتم .
رزالین گفت :
- سرورم ... چیزی انگار اذیتتون می کنه .
romangram.com | @romangram_com