#درنده_ولارینال_پارت_250
آیسار پرسید :
- پیشنهاد بهترت چیه ؟
راجر شانه ای بالا انداخت و گفت :
- اونی که تبدیل میشه خود بریان باشه .. اون می تونه به یه مالتس بدل بشه .. یا یه خون آشام ... یه نیمه مرده .
آیدن به راجر خیره شد . حالش از خودش به هم می خورد زیرا این فکر بار ها به ذهن خودش رسیده بود اما جرات بیانش را نداشت و حالا از زبان شخصی مانند راجر مطرح می شد . از اینکه بخشی از افکارش شبیه راجر بود ، منزجر می شد . با خود فکر کرد شاید او هم چیزی بیشتر از راجر نیست . هیولایی که از هویتش راضیست و به دیگران نیز پیشنهادش می کند . تنها فرقش با راجر شاید نقاب خیرخواهی ای بود که به چهره می زد . با تنفر به راجر نگاه کرد تا چیزی بگوید اما سالار پاسخ داد :
- نه ... باور کن راجر ... خیلی روش کار کردیم . بریان یه الف نامشروعه ... کنترل گناهانش در حالت معمول براش دشواره .. به محض تبدیل ... محاله بشه کنترلش کرد .
آیدن اخم کرد . پس خودش تنها کسی نبود که به این مساله فکر می کرد . آیسار گفت :
- اما شما تونستین کنترل شاه آیدن رو بهش برگردونین .
تئون گفت :
- اون فقط سه تا تکشاخ کشته بود ... در ضمن اون با خشم اغوا میشه .. گناهای دیگه ای نیستن و تصورش رو بکن آیسار اگه قبل از هر اقدامی از طرف ما .. اون از روی پرخوری و طمع هفت تا تکشاخ رو بکشه ... و یا اونقدر گناهاش بهش غالب بشه که قبل از هر کنترلی جسمش تغییر کنه ... می تونی بهش فکر کنی آیسار ...
آیسار با استیصال گفت :
- یه خون آشام شاید ... لازم نیست حتما مالتس باشه .
سالار پاسخ داد :
- برای احاطه هفت گناه .. فرقی نمی کنه ... اون از پا در می آد آیسار . مطمئنم خودش هم ترجیح میده بمیره تا اونجوری زنده باشه .
آیسار سکوت کرد . آیدن به نگاه پرسشگر تئون و سالار خیره شد و پرسید :
- چقدر وقت داره .
romangram.com | @romangram_com