#درنده_ولارینال_پارت_249


و همراه با آیسار به مسیری که رز از آن گذشته بود خیره شد . آیدن یک قدم به عقب رفت .

- اینو از من نخواین ... اینو از من نخواین لعنتی ها ... بهتون گفتم خفه شین و از من نخواین که انتخاب کنم . هیچی نگین ...

اما هیچ کس چیزی نمی گفت تنها به او زل زده بودند . آیدن صدایش را بالا تر برد :

- بهتون گفتم تمومش کنین .

آیسار گفت :

- سرورم ... رز همیشه می خواست که یه روزی تبدیل بشه .. می می تونیم قبل از قربانی ، یه مقدار از خون الویس رو بهش بدیم .. تا کاملا نمیره ... اون تبدیل به خون آشام میشه .

تئون با ترس گفت :

- نه فرمانده آیسار ... رز باید تا اخرین قطره خونش رو از دست بده و لازمه که اون خون ... خالص خالص باشه ... نه آلوده به نیستی یک خون آشام .

چهره آیسار به شدت در هم رفت و گفت :

- لعنت به شما و قوانین احمقانتون . _ سپس رو به آیدن ادامه داد _ خواهش می کنم .. نذارین بریان بمیره .. خواهش می کنم .

آیدن خواست چیزی بگوید که صدایی از پشت سرش گفت :

- من یه پیشنهاد بهتر دارم سرورم .

آیدن سر گرداند و توپید :

- راجر ! گوش وایستاده بودی ؟

- من رو ببخشین قربان اما نه ... شنوایی یه خون آشام از حد معمول بیشتره .


romangram.com | @romangram_com