#درنده_ولارینال_پارت_248

- اما شاید بتونین کاری انجام بدین . ما روی برادرخوندگی روح شما حساب کردیم . این شمایین که باید به هر نحوی بریان رو در اون حالت مرگ متقاعد کنین به زندگی برگرده . کاری از ما بر نمیاد ... چون چیزی که ما می بینیم ... یه جسد بی نفس و سرده که مرده ... اما شما .. امیدوارم بتونین کاری از پیش ببرین .

آیدن با کلافگی پاسخ داد :

- فکر نمی کنم ... ما هیچ وقت اونقدر پیش نرفتیم که عامدانه از برادرخوندگی استفاده کنیم .

- در این صورت بعیده که بریان با اراده خودش زندگی رو انتخاب کنه ... شما باید بتونین .

آیدن با حالت هیستریکی گفت :

- خیله خب .. مشکل زمان چطور ...

تئون و سالار نگاهی به هم انداختند و باز تئون به حرف آمد :

- این مشکل ظاهرا به سادگی قابل حله اما ... راستش .. کسی که قربانی میشه ... باید ... باید ... یعنی ما .. به روح .. به زندگی انسانی نیاز داریم . ما نیاز به یه انسان داریم . چون تنها موجودیه که مرگ کامل داره ... بالاترین درجه مرگ .. چطور می تونم تشریحش کنم .. مرگ اصیل .. کامل ... هر اسمی که می تونی باهاش یه مرگ والا و بی نظیر رو توصیف کنی .

- خب یه انسان میاریم .. راهی تا مرز نیست .

- اینجا مساله زمان مطرح میشه سرورم . بریان به سختی شاید فقط امشب رو دووم بیاره .

آیدن فریاد زد :

- سه روز ... سه روزه که توی اون چادر حبستون کردم ... تا یه راه پیدا کنین .. اون وقت حالا میگین راهش رو پیدا کردین و زمان کافی ندارین .

تئون روی زمین زانو زد و گفت :

- سرورم باور کنین خوندن این روش باستانی از روی کتابها و کتیبه ها در حالت عادی خیلی بیشتر از این طول می کشید . ما همه تلاشمون رو کردیم .

سالار نیم نگاهی به آیسار که به شدت در فکر فرو رفته بود انداخت و گفت :

- قربان ... مشکل زمان همونطور که تئون اول صحبتش اشاره کرد .. قابل حله .

romangram.com | @romangram_com