#درنده_ولارینال_پارت_238

- ما زمستون رو تموم می کنیم .

بریان سکوت کرد . آیدن می توانست تصویری که از ذهن بریان می گذرد را ببیند . تارا . وقتی موهای پرپشتش را از روی نیمه راست صورتش کنار می زد و می شد نیمه خشکیده چهره اش را دید . حتی چشمانش نیز در آستانه تغییر بود .

شاید اگر ان حرف ها را از بریان نمی شنید ، نسبت به نیت او دچار تردید می شد . اما در طول سه روز اخیر که بریان در بستر بیماری گذراند ، تنها چیزی که می شد در چشمان او دید حسرت یک تابستان گرم برای ولارینال بود . آیدن تقریبا هر نیمه شب به او سر می زد و شرح مبارزات کوچکی که هر از چند گاهی در طول روز رخ می داد را بیان می کرد . آیدن تصور می کرد شاید این گزارشات اندکی از رنج روحی او را التیام بخشد اما حال بریان نه تنها بهتر نمی شد بلکه هر دقیقه به وخامت پیش می رفت . تئون معتقد بود که این بیماری اگر با اراده خود بریان درمان نشود ، خاتمه اش بی شک با مرگ است و وقتی با عتاب آیدن مبنی بر ناتوانی شخص تئون بر درمان بریان رو به شد با درماندگی گفت :

- می تونین من رو بکشین سرورم ... اما باورم کنین ... من قبلا با این حالت رو به رو شدم ... نمونه این تحلیل جسمی و روحی در الف ها و سانتور ها و تکشاخ ها دیده میشه ... این یه مرگ درونیه ... بریان داره عملا از درون دست به خودکشی می زنه . متاسفم .. خیلی طول نمی کشه تا بمیره اگه خودش به بیماریش غلبه نکنه .

آیدن جام فلزی درون دستش را با نهایت قدرت مچاله کرد و فریاد زد :

- بریان نباید بمیره تئون ... برو و با سالار مشورت کن ... اگه تونستین من رو از اون غرقاب درندگی نجات بدین ... نجات بریان نباید براتون اونقدرها هم سخت باشه .

تئون پاسخ داد :

- اما سرورم ... شما خودتون خواستین ... اراده شما خودش دلیل رهایی از اون حالت بود .

آیدن لحن تهدید آمیزی به خود گرفت :

- اگه بلایی سر بریان بیاد .. هر دوتون رو زنده زنده می سوزونم و برو به سالار بگو که اون رو بیشتر از هر کس دیگه ای مقصر می دونم ...

تئون با اضطراب از چادر خارج شد . حالا تنها آیدن و آیسار درون چادر بودند . بریان با بی حالی چشم گشود و گفت :

- خیلی مسخره اس آیدن ... همیشه دوست داشتم با زخم شمشیر بمیرم .

آیدن کنار بریان نشست و گفت :

- تو نمی میری . قرار نیست اینجوری تموم بشی .

بریان نفس خش داری کشید و گفت :

- همیشه همینه ... با شکوه ترین آدمها با مسخره ترین راه ها می میرن .

romangram.com | @romangram_com