#درنده_ولارینال_پارت_229


سپس بی آنکه چیزی بشنود و یا حتی نگاهی به بقیه بیندازد ، وارد میخانه شد . آیدن هم رو به بریان گفت :

- من می رم یه مشک نوشیدنی بگیرم .. بعد به راهمون ادامه می دیم .

به محض دور شدن آیدن ، رزا رو به بریان کرد و گفت :

- لعنتی ... بالاخره برادرت رو از فاصله چند متری دیدم .

بریان خندید :

- آره .. اما شک دارم آدریان اصلا تو رو دیده باشه .

رزا چهره مغموم مصنوعی ای به خود گرفت و گفت :

- بریان .. خودمم می دونم یه درصد هم شانس ندارم . فقط از دیدنش هیجان زده شدم ... همین .

- بذار به حساب غرور مزخرفی که داره .

رزا حالت رویا گونه ای به خود گرفت :

- غرورش بیشتر جذابش می کنه .

بریان این بار وسیع تر خندید :

- تو دیوونه ای رزا ... اما زیبایی .

رزا چشمکی زد و گفت :

- کاش برادرت هم اینجوری فکر کنه .


romangram.com | @romangram_com