#درنده_ولارینال_پارت_216

- نه شيلا .. بهانه نيست ... اون کسيه که من بهش متعهدم نه تو .

شيلا که شک در چشمانش حلقه زده بود گفت :

- عشق تعهدي به همراه نداره ؟

آدريان کنار نجره ايستاد :

- چرا داره ... اما بين من و تو عشقي در کار نيست .

- من عاشقتم .

آدريان فرياد زد :

- اما من نيستم شيلا ... نه تو و نه هيچ کس ديگه ... مي دوني حقيقت چيه ... حقيقت اينه که من دارم تاريخ رو تکرار مي کنم و از اين قصه متنفرم . من همسرم رو به خاطر يه زن ديگه تنها گذاشتم ... زني که فکر مي کردم عاشقشم و اشتباه مي کردم ... شيلا تو براي من فقط يکي از چيزاي فتح شده اي ... بهت گفته بودم رابطه من با تو اصلا اونطوري نيست که فکر مي کني .

شيلا که حالا رسما گريه مي کرد ، گفت :

- ولي اين چيز از احساس من کم نکرد . آدريان من بهت علاقه دارم .

- احمقانه اس شيلا ... احمقانه اس .

- تو ايني نيستي که داري الان تظاهر مي کني .

آدريان فرياد کشيد :

- چرا من دقيقا همينم ... چرا اصرار داري من رو خوب جلوه بدي .

شيلا صدايش را بالاتر برد :

- چون مي خوام نشون بدم تو اوني نيستي که دشمنات دربارت فکر مي کنن .

romangram.com | @romangram_com