#درنده_ولارینال_پارت_205


آیدن اخم کرد . آگوستا ادامه داد :

- حرکت شرافت مآبانت رو دیدم . سانتور های زیادی برای این کارت احترام قائلن .

- من برای کسب احترام اونا نجاتشون ندادم . نجاتشون دادم چون هیچ کس نباید اونجوری بمیره .

آگوستا گفت :

- و فکر می کنی خیلی شرافتمندی ... تو خودت رو وقتی فروختی که با بریان پیمان بستی .

- میشه دست از سر اون برداری ؟

- اون دست راست کریشنا بوده ... فکر می کردم هر دو در این مورد توافق داشته باشیم که کریشنا فرمانروای مناسبی نبود .

آیدن با لحن سردی گفت :

- نه آگوستا .... من اینطور فکر نمی کنم .

- تو کریشنا رو کشتی . من همیشه به خاطر این کار تحسینت کردم آیدن ... تو صلاح و آرامش مردم رو انتخاب کردی و از خواسته قلبی خودت گذشتی تا مردم راحت زندگی کنن .

آیدن ابرویی بالا انداخت :

- و چی باعث شده فکر کنی الان هم همین کارو نمی کنم ... من می خوام زمستون رو تموم کنم ... تا یک بار دیگه زندگی در ولارینال جریان پیدا کنه .

آگوستا دوباره پوزخند زد :

- به فرض هم که با به تخت نشستن تو زمستون تموم بشه ... این فداکاری تو برای مردمه که پادشاهشون بشی ؟!

آیدن چشمانش را تنگ کرد :


romangram.com | @romangram_com